تبلیغات
ایوان اشک تو نابودی من است
ایوان اشک تو نابودی من است

یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


... دیگر زمانه مجنون نیست


      دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست

      فرهاد

      در بیستون مراد نمی جوید

      زیرا بر آستانه ی خسرو

      بی تیشه ای به دست ، کنون سرسپرده است.

      در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها

      آن شور عشق

      -عشق به شیرین را

      از یاد برده است.

      تنهاست گردباد بیابان

      -تنهاست

      و آهوان دشت

      پاکان تشنگان محبت-

      چه سالهاست

      دیگر سراغ مجنون را

      از باد و از درخت نمی گیرند.

      در عصر ما

      -عصر تضاد ، عصر شگفتی-

      لیلی

      -دلاله ی محبت مجنون است !!



شنبه 17 اردیبهشت 1390 توسط داغ بی مهری | نظرات ()



یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


داغ بی مهری

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0

كد ماوس