تبلیغات
ایوان اشک تو نابودی من است
ایوان اشک تو نابودی من است

یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


...باغ بی برگی


      آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
      ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
      باغ بی برگی
      روز و شب تنهاست
      با سکوت پاک غمناکش

      ساز او باران، سرودش باد
      جامه اش شولای عریانی ست
      ور جز اینش جامه ایی باید
      بافته بس شعله زر تار و پودش باد

      گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد
      باغبان و رهگذاری نیست
      باغ نومیدان
      چشم در راه بهاری نیست

      گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
      ور برویش برگ لبخندی نمی روید
      باغ بی برگی ، که می گوید که زیبا نیست؟
      داستان از میوه های سر به گردون سای ، اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

      باغ بی برگی
      خنده اش خونیست اشک آمیز
      جاودان ، بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
      پادشاه فصل ها پائیز

      اخوان ثالث


جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط داغ بی مهری | نظرات ()



یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


داغ بی مهری

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0

كد ماوس