تبلیغات
ایوان اشک تو نابودی من است
ایوان اشک تو نابودی من است

یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


راز موفّقیت از زبان سقراط

                         
 مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم."
صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.

ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد      

                               


چهارشنبه 27 بهمن 1389 توسط داغ بی مهری | نظرات ()



یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


داغ بی مهری

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0

كد ماوس