تبلیغات
ایوان اشک تو نابودی من است
ایوان اشک تو نابودی من است

یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


من تنها، من خسته، پر دردم، پر غصه...



چقدر امروز من شکسته ام...
 می خوام از دست تو بگریم تا برسم به اوج ابرا...
 دیگه حتی چشمامم کم آوردن توی این هجوم اشکا...
 می دونی؟! راحته مردن...
 اما وقتی موندی دیگه تو باید بجنگی...
 چرا حتی لحظه ها سنگین شدن.؟!
 همون دقایقی که با تو حتی یه لحظه هم نبودن
.
 سینه ی سنگین و پر غصه ی من..
. پر بغضه... تو کجا و دستای خالی و سرد من کجا..؟
! هی ! بیا ! کوچه ی این دل تنگه اما خالی از صدای پات.
.سرده اما منتظر برای هرم گرمای نفسهات.
 کاش می شد فقط خوبی ها و لحظه های خوب و پرخاطره با تو بمونه تو خاطرم.
 اگه کوچت بی صدا بود...
 ولی تا دلت بخواد گریه های من پر فریاد بود و هق هق.
 من تنها من خسته... هر چی باشم عاشق تو...
 قلبمو با هر دو دستم می ذارم سر راهت.
 یه روزی شاید بمونی با دلم.
 تا از همه خستگی هام هیچی نمونه، بدم به باد و بزنم فریاد.
 شاید که تو تا همیشه باشی پیشم.
 من تنها، من خسته، پر دردم، پر غصه.
 می دونم که تو می تونی و فقط خودت می تونی دستامو تو دست بگیری ببری تا اوج ابرا...




دوشنبه 18 بهمن 1389 توسط داغ بی مهری | نظرات ()



یک روز تو از درد جدایم کردی وقتی که پرازشوق صدایم کردی

از شوق صدایت نفسم بند امد با معنی عشق اشنایم کردی

احساس غریبی دل من را پرکرد با یک سخن از غصه رهایم کردی

گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتی چه عجب فکر مرا هم کردی

سخت است عجیب است که باور بکنی"یکبار غریبانه صدایم کردی......؟!


داغ بی مهری

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0

كد ماوس